تبليغاتX
عشق اتشين

عشق اتشين

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

 

 

.........................................

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 1:23 قبل از ظهر توسط حسام |


 

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم

ايراد ندارد !به کسي چه!اصلن

شعر خودم است من تو را مي بوسم!

بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم
بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم

آنقدر به بوسه ي تو معتادم که

يک قافيه در ميان تو را مي بوسم

دل مي شود از تو قرص با يک بوسه

احوال مرا بپرس با يک بوسه

لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند

صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 8:6 بعد از ظهر توسط حسام |


شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست

من تو را درجسته ی محراب دیدن دوست دارم

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم

بغض سر گردون ابرم قله ای آرامشم کن

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

 

بگذار بگویم ای اسمانی ترین فرشته عشق ای خواندنی ترین شعر زندگی وای سر چشمه تمام  مهربانیها تورا می ستایم....

بگذار بگویم که موسیقی دنباله دار صدایت زندگیم را پر از ترانه بودن کرده است و در طنین ترانه ات  بغضی است که فقط شاپرک ان را می فهمد.........

بگذار بگویم که وقتی نمی بینمت از زندگی دورم از خودم دورم از خدا دورم...........

بگذار بگویم که دوستت دارم با تمام وجودم

                                                         و

  بگذار بگویم که تنها سخن شعر منی

                                                         باور کن!!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 8:2 بعد از ظهر توسط حسام |


 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 4:14 بعد از ظهر توسط حسام |


کس نمــــــــــی داند و بهتر که ندانند کسان

 

داده ام دل به کســــــی پاک تر ازآب روان

 

داده ام دل به کسی سبز تر از برگ درخت

 

می دود از پــــــــی او روح و دلم ناله کنان

 

داده ام دل به کـــَـــف نور، خدایا نور است

 

همه جــــــان است و دل است و شور است

 

صبح امّید من است و دل من عاشق اوست

 

نور دیده است و نباشـد دیدۀ من کور است

 

لَعـــــــــــــلِ شیرین لبش وای چشیدن دارد

 

ناز چشمــــــــش چه بگویم که کشیدن دارد

 

لب چو وا می کند از عِشوه گری بر لـبخند

 

نُت به نُت سَمفـــــــونی عشق، شنیدن دارد

 

می خــَــــرامد می خــَـــــرامد، آهـــــوست

 

هر چـــــــــه نیکی، هرچه خوبی در اوست

 

یـــــک تبسـُّــــــم ز لبـــــــــانش کــــافیست

                                                تا نگنجد دل دیوانه دگر در بر پوست

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 4:11 بعد از ظهر توسط حسام |


حتماَ بخونید

بهترین و زیبا ترین داستان های عاشقانه و ضد عشق ... www.bahar20.sub.ir

 

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
ترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهد
همانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین , مسیر هر روزه ش را, در امتداد مقصد هر روزه , ادامه داد .
در ذهنش زندگی شبیه آدامس بی مزه ای شده بود که طبق اجبار , فقط باید می جویدش
تکرار , تکرار و تکرار
سنگینی نگاه تا وقتی که در خونه را بست , تعقیبش کرد
پشتش رابه در چسباند و در سکوت آشنای حیاط خانه , به صدای بلند تپیدن قلبش گوش داد
برایش عجیب بود , عجیب و دلچسب
***
از عشق می نوشت و به عشق فکر می کرد
ولی هیچوقت نه عاشق شده بود و نه معشوق
در ذهن خیالپردازش , عشق شبیه به مرد جوانی بود
مرد جوانی با گیسوان مشکی مجعد و پریشان و صورتی دلپذیر و رنگ پریده
پنجره رو به کوچه اتاقش را باز کرد
انتهای کوچه , همان درخت کاج قدیمی , همان دیوار کاه گلی , همان تیر چوبی چراغ برق بود و … دوباره نگاه کرد
تمام آن چیزها بود و یک غریبه
***
مرد غریبه در انتهای کوچه قدم می زد و گهگاه نگاهی به پنجره باز اتاق او می انداخت
صدای قلبش را بلند تر از قبل شنید ,
احساس کرد صدای قلبش با صدای قدم زدنهای مرد گره خورده
پنجره رابست و آرام در حالیکه پشتش به دیوار کشیده می شد روی زمین نشست
زانوانش را در بغل گرفت و به حرارتی که زیر پوستش می دوید , دلسپرد
***
تنهایی بد نیست
تنهایی خوب هم نیست
کتابهای در هم و ریخته و شعر های گفته و ناگفته
خوبیها و بدیها
سرگردانی را دوست نداشت
بیرون برف می بارید و توی اتاق باران
با خودش فکر می کرد : تموم اینا یک اتفاق ساده بود , اتفاق ساده ای که تموم شد .
سعی کرد بخوابد
قطره های اشکش را پاک کرد و تا صبح صدای دلنشین قدم زدنهای مرد غریبه را در ذهنش تکرار کرد .
***
روز بعد , تازه بود
با احساسی تازه و نو , متفاوت از روزهای قبل
صورتش را در آینه مرور کرد و روژ کم رنگ سرخ , به لبهایش مالید
بیرون همه جا سفید بود
انتهای کوچه کمی مکث کرد
با خودش گفت , همینجا بود , همینجا راه می رفت
سرش را پایین انداخت و مسیر هر روزه را در پیش گرفت
زیر لب تکرار می کرد : عشق دروغه , مسخره اس , بی رحمه , داستانه , افسانه اس
***
ایستگاه اتوبوس و شلوغی هر روزه و انتظار .. و گرمای آشنای یک نگاه
قفسه سینه اش تنگ شد
طاقت نیاورد و سرش را بلند کرد
دوقدم آنطرف تر , فقط با دو قدم فاصله , مرد غریبه ایستاده بود
تلاقی دو نگاه کوتاه بود و … کوتاه بود و بلند
بلند .. مثل شب یلدا
نگاهش را دزدید
***
نیاز به دوست داشتن ,
نیاز به دوست داشته شدن ,
نیاز به پس زدن پرده های تاریکخانه دل
نیاز به تنها گذاشتن تنهایی ها
و نیاز و نیاز و نیاز
چیزی در درونش خالی شده بود و چیزی جایگزین تمام نداشته هایش
تلاقی یک نگاه و تلاقی تمام احساسات خفته درونی
تمام تفسیرهای عارفانه اش از زندگی و عشق در تلاقی آن نگاه شکل دیگری به خود گرفته بود
می ترسید
می ترسید از اینکه توی اتوبوس کسی صدای تپیدن های قلب فشرده اش را بشنود .
***
مرد غریبه همه جا بود
با نگاه نافذ مشکی و شالگردن قهوه ای اش
و نگاه سنگین تر , و حرارت بیشتر
بعد از ظهر های داغ تابستان را به یادش می آورد در سرمای سخت زمستان
زمستان … تنهایی
سرمای سخت زمستان تنهایی
و بعد از ظهر ها تا غروب
انتهای کوچه بود و صدای قدم زدن های مرد غریبه
و شب .. نگاه عطشناک او بود و رد گام های غریبه بر صفحه سفید برف
***
روزهای تازه و جسارت های تازه تر
و سایه کم رنگ آبی پشت پلک های خمار
و گونه هایی که روز به روز سرخ تر می شد
و چشم هایی که دیگر زمین را , و تکرار را جستجو نمی کرد
چشم هایی که نیازش
نوازش های گرم همان نگاه غریبه .. نه همان نگاه آشنا شده بود
زیر لب تکرار می کرد : - آی عشق .. آی عشق .. آی عشق
***
شکستن فاصله شبیه شکستن شیشه خانه همسایه ای می ماند که نمی دانی تو را می زند یا توپت را با مهربانی پس می دهد
چیزی بیشتر از نگاه می خواست
عشق , همان جوان رنگ پریده با موهای مشکی مجعد توی خواب هایش
جای خودش را به مرد غریبه داده بود
و حالا عشق , مرد غریبه شده بود
با شال گردن قهوهای بلند و موهای جوگندمی آشفته
و سیگاری در دست
دلش پر می زد برای شنیدن صدای عشق
صدای عشقش
مرد غریبه هر روز بود
و هر شب نبود
***
برف می بارید
شدید تر از هر روز
و او , هوای دلش بارانی بود
شدید تر از هر روز
قدم هایش تند بود و نگاهش آهسته
با خودش فکر می کرد , اینهمه آدم برای چه
آدم های مزاحمی که نمی گذاشتند چشمانش , غریبه را پیدا کند
غریبه ای که در دلش , آشنا ترینش بود
سایه چتری از راه رسید و بعد …
- مزاحمتون که نیستم ؟
صدای شکستن شیشه آمد
غریبه در کنارش بود
صدایی گرم و حضوری گرم تر
باور نمی کرد
هر دو زیر یک چتر
هر دو در کنار هم
- نه , اصلا , خیلی هم لطف کردین
قدم به قدم , در سکوت , سکوت !!!….. نه فریاد
آی عشق .. ای عشق … آی عشق , تو چه ساده آدم ها را به هم می رسانی .. و چه سخت
کاش خیابان انتهایی نداشت
بوی عطر غریبه , بوی آشنایی بود , بوی خواب و بیداری
- سردتون که نیست
- نه .. اصلا
دو بار گفته بود ” نه اصلا ”
از خودش حجالت می کشید که زبانش را یارایی برای حرف زدن نبود
سردش نبود , داغش بود
حرارت عشق , تن آدم را می سوزاند
غریبه تا ابتدای کوچه آمد
ابتدای کوچه ای که برای او , انتهایش بود
- ممنونم
نگاه در نگاه , کوتاه و کوبنده
- من باید ممنون باشم که اجازه دادید همراهتون باشم
آرامش , احساس آرامش می کرد و اضطراب
آرامش از با هم بودن و اضطراب از از دست دادن
- خدانگهدار
قدم به قدم دور شد
به سوی خانه , غریبه ایستاده بود و دل او هم , ایستاده تر
در را گشود و در لحظه ای کوتاه نگاهش کرد
غریبه چترش را بسته بود
***
بلوغ تازه , پژمردن جوانه های پیچک تنهایی
تب , شب های بلند و خیال پردازیهای بلند تر
” اون منو دوست داره .. خدای من .. چقدر متین و موقر بود … ”
از این شانه به آن شانه .. تا صبح .. تا دیدار دوباره
***
خیابان های شلوغ , دست ها ی در جیب و سرهای در گریبان
هر کسی دلمشغولی های خودش را دارد
و انتظار , چشم های بی تاب و دل بی تاب تر
” پس اون کجاست ”
پرده به پرده آدم های بیگانه و تاریک و دریغ از نور , دریغ از آشنای غریبه
” نکنه مریض شده .. نکنه … ”
اضطراب و دلهره , سرگیجه و خفقان
عادت نیست , عشق آدم را اینگونه می کند
هیچکس شبیه او هم نبود , حتی از پشت سر
” کاش دیروز باهاش حرف می زدم , لعنت به من , نکنه از من رنجیده … ”
اشک و باران , گریه و سکوت
واژه عمق احساس را بیان نمی کند
واژه .. هیچ کاری از دستش بر نمی آید .
***
انتهای کوچه ساکت
پنجره باز
هق هق های نیمه شب
و روزهای برفی
روزهای برفی بدون چتر
” امروز حتما میاد ”
و امروز های بدون آمدن
***
بدست آوردن سخت است , از دست دادن کشنده , انتظار عذاب آور
غریبه , نه آمده بود , نه رفته بود
روزها گذشت , و هفته ها و .. ماه ها
بغض بسته , پنجه های قطور تنهایی بر گردن ظریفش گره خورده بود
نه خواب , نه بیداری
دیوانگی , جنون … شاید برای هیچ
” اون منو دوست داشت … شایدم … ”
علامت سئوال , علامت عشق , علامت ترید
پنجره همیشه باز .. و انتهای کوچه همیشه ساکت … همیشه خلوت
آدم تا چیزی را ندارد , ندارد
غم نمی خورد
تا عشق را تجربه نکند , عاشقی را مسخره می پندارد
و وای از آن روزیکه عاشق شود
***
پیچک زرد و چسبناک تنهایی در زیر پوستش جولان می داد
و غریبه , انگار برای همیشه , نیامده , رفته بود
مثل سرخی گونه هایش , برق چشمان درشتش و طراوتش و شادابی اش
نگاهش از پنجره به شکوفه های درخت گیلاس همسایه ماسید
اگر او بود …
اما .. او … شش ماه بود که نبود
گاهی وقت ها , امید هم , نا امید می شود
زیر لب زمزمه کرد : ” عشق دروغه , مسخره اس , بی رحمه , داستانه , افسانه اس
از به هیچ به پوچ رسیدن
تجربه کردن درد دارد
درد عاشقی
و تمام اینها را هیچ کس نفهمید
دلی برای همیشه شکست و صدایش در شلوغی و همهمه آدم ها , نه … آدمک ها .. گم شد .
***
صدای در , و پستچی
- این بسته مال شماست
صدای تپیدن دلش را شنید , مثل آن روزها , محکم و متفاوت
درون بسته یک کتاب بود
” داستان های کوتاهی از عشق ”
پشت جلد , عکس همان غریبه بود , با همان نگاه ,
قلبش بی محابا می زد , و نفس هایش تند و از هم گسیخته
روی صفحه اول با خودکار آبی نوشته شده بود
” دوست عزیز , داستان سیزهم این کتاب را با الهام از ارتباط کوتاهمان نوشته ام , امیدوارم برداشت های شخصی ام از احساساتت که مطئنم اینگونه نبوده است ببخشی , به هر حال این نوشته یک داستان بیشتر نیست , شاد باشی و عاشق ”
احساس سرگیجه و تهوع
” ارتباط کوتاهمان !!! ”
انگشتانش ناخودآگاه و مضطرب کتاب را جستجو می کرد ,
داستان سیزدهم :
(( درد عاشقی ))
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد …
…………………………………..
…………………………
……………….
…….
….
***
آهسته لغزید
سایش پشت بر دیوار
سقوط
و دیگر هیچ …..

احساس شما بعد از خواندن این داستان من چیست ؟ ( مهم )
در قسمت نظرات منتظر حرف های قلب و دلتون هستم

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 10:11 بعد از ظهر توسط حسام |


بهترین و جدید ترین ها در www.bahar20.sub.ir

فرق عشق با ادواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:29 بعد از ظهر توسط حسام |


قلبي شکسته ، نا اميد و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهايک ويرانه بر جا مانده بود!

کسي وارد آن ويرانه نميشد ، قلبش را به آن ويرانه هديه نميداد!

ديگر هيچ احساسي از عشق در آن قلب شکسته  نبود و ديگر هيچکس هيچ

اميدي به عاشق شدن آن قلب نداشت!

آن ويرانه سرخ ديگر نه همدمي داشت و نه همدلي ! نه همصدايي داشت و نه همزباني!

تو آمدي و افتخار دادي که به قلب سوخته من بيايي ! آمدي و افتخار دادي

که قلب مهربانت  را به قلب شکسته من هديه دهي!

آمدي و با مهر و محبت خودت مرا دگرگون کردي ، قلبم را تبديل به باغ آرزوها کردي

با آن محبت و عشق خودت مرا عاشق خودت کردي.....

با آمدنت تمام اميد ها و آرزوهايم زنده شدند و دوباره آهنگ دلنشين عشق

در قلبم نواخته شد و قناري پر شکسته دلم دوباره در آسمان آبي قلبم به پرواز در آمد....

عزيزم اينک که مرا از آن سيبلاب غم و نا اميدي نجات دادي بيشتر از هر کسي

و بيشتر از هر عشقي تو را دوست ميدارم ، بيشتر از کلام مقدس دوست داشتن

و بيشتر از هر آرزويي تو را دوست ميدارم....

تا آخرين لحظه زندگي ام به تو وفادار خواهم بود و قدر تو را خواهم دانست

 

به تو که تنها اميد مني و به تو که اميد هايم را دوباره زنده کردي افتخار ميکنم

و با صداقت ، يکدلي و يکرنگي ميگويم که خيلي دوستت دارم

آري اينبار خيلي بيشتر از

هميشه دوستت دارم عزيزم....

دوستت دارم براي تو کم است ، خيلي خيلي تو را دوست ميدارم !

با آمدنت روياهايي که حتي تصور آن در خواب نيز برايم دشوار بود

به حقيقت تبديل شدند

و مني که تنهايي در جاده هاي خسته و خالي هيچ اميدي براي  رسيدن

به پايان جاده نداشتم به مقصدم که همان قلب مهربان و عاشق تو بود رسيدم.....

عزيزم!  اي فرشته نجات اين قلب شکسته من ،....

مواظب خودت باش

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:55 بعد از ظهر توسط حسام |


داشتیم زندگی میکردیما !! که ناگهان نگاه تو به نگاه من گره خورد و وقتی به خود آمدیم فهمیدیم که قلبمان برای هم می تپد و الان فقط میدانم که با دیدنت رنگ از رخسارم میپرد . و با شنیدن صدایت قلبم را به تاراج میبرد . و تنها تویی که گرمابخش دستان سردم هستی.و در هر سختی کنارمی و تنهایم نمیگذاری. مگه نه؟

 

                              

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است

چه هشتصد کیلومتر و چه هشت متر

این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم که از بالای برجک دیدبانی به معشوقه اش می نگریست.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط حسام |


عشق،سخناني از اعماق دل

1-  عشق ورزيدن را بايد از خود عشق آموخت   (الينور روزولت)

2-  عاشق،هرگز ناسزا نمي گويد                   (افلاطون)

3-  رنجهاي عشق بسيار شيرينتر از شاديهاي ديگر است    (جان درايدن)

4-  من از شادي جهان لذت برده ام،چرا كه من زيسته ام و عشق ورزيده ام (يوهان ون شيلر)

5-  دوستي چيست؟ روح واحدي در دوجسم      (ارسطو)  

6-  عاشق بودن،عزيز شمردن است    (بايارد تايلور)

7-  به كندي دوستي كن،اما وقتب دوست شدي با ملايمت و مداومت ادامه بده   (سقراط)

8-  هر آنچه داريد را در راه عشق ببخشيد وبه نواي قلبتان گوش بسپاريد (رالف والدو امرسون)

9-  تنها يك نوع عشق وجود دارد،اما هزاران نسخهء متفاوت از عشق به چشم مي خورد   (لاروچي فوكالد)

10-  شعلهء يك عشق حقيقي هرگز خاموش نمي شود  (ويليام شكسپير)

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 10:38 بعد از ظهر توسط حسام |


سلام . سلامی پر از رنگ و بوی تنهایی . سلامی پر از حس جدایی.من دیوونه ام تو بهم گفتی دیوونه . اگه من دیوونه ام ، مگه دیوونه ها هم واسه عشقشون صبح تا صبح بعد نماز دعا میکنند . مگه دیوونه ها هم عاشق میشن . مگه دیوونه ها هم بلدن وبلاگ بسازن اونم واسه عشقشون. من لایق تو عشقت نیستم .من نمیتونم تو رو خوشبخت کنم. من نمیخوام تو از سفر برگردی سوغاتی واسم بیاری من میخوام وقتی برگشتی بگی دلم برات تنگ شد . من نمیخوام روز تولدم واسم کادو بیاری من میخوام روز تولدم رو یادت بمونه . همین واسم کافیه.من دیگه خسته شده ام . تو داری میشی عین بقیه. (خدا نکنه مثه بقیه بشی). تو فقط منو واسه خودم دوستم داشته باش. من اگه کسیو دوست داشته باشم حاضرم بپرستمش ولی اگه از یکی بدم بیاد حاضرم بکشمش . وبین این دو مابینی هم وجود نداره. من غلط کردم گفتم هر وقت خودم گفتم بیا وبلاگ ببین . بابا این وبلاگ خودته . کاش هیچ وقت بهم نگفته بوی دوستم داری . و بدتر اینکه کاش هیچ وقت بهم نگفته بودی دوستم نداری. الان فردای تولدم یه روز عادی عین همون روز شوم تولدم تو فکر میکنی تلفنای ن رو من میزنم . فکر میکنی من بهت دروغ میگم . تو حتی دیگه صدامو نمیشناسی ........................ دیگه حوصله ندارم بنویسم.

دیگه هیچی برام مهم نی

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط حسام |


میگما این بازی دوست داشتنی ها و نداشتنی ها باحاله ها تا حالا این طور دقیق به علایقم یا

 چیزایی که دوست ندارم جدی فکر نکرده بودم از طرف من همه دعوت ....

اول از دوست داشتنی هام میگم :

۱. دیگه همه میدونن که عاشق یه فرشته ی دوست داشتنی ام  که خیلی ماه ِ

۲. فصل پاییزو خیلی دوست دارم مخصوصا دوماه اول ؛ عاشق نم نم بارونشم

۳. نی نی خیلی دوست دارم مخصوصا اگه سفیدو تپل و چشم آبی باشه

۴. از خرید کردن خوشم میاد دوست دارم  با یکی که حوصله دار باشه برم و حسابی خرید کنم

۵ .عاشق رانندگی با سرعت زیادم ؛ کلا عشق ِ سرعتم ؛ اوایل میترسیدم اما حالا حال میکنم

 

۶.اگه یه پای ثابت داشته باشم اصلا تو  ُ خونه بند نمیشم دوست دارم همش گردش و تفرح برم و مسافرت

۷. عاشق جشن و مهمونی ام ؛ دور هم جمع شدن رو دوست دارم کلا یه آدم اجتماعی و جمع طلبم

 

۸.دوست دارم همیشه خوشبو باشم همیشه ی خدا بوی انواع و اقسام عطر ها رو میدم

۹. از هدیه گرفتن خیلی خوشم میاد

۱۰.  عاشق سوپرایز شدن و کردنم

 

 ۱۱. یه ویلای شیک لب دریا میخوام با همه امکانات رفاهی

 

بریم سراغ چیزایی که دوست ندارم :

 

۱. بدم میاد بهم بی احترامی بشه یا بیخودی بهم توهین کنن ؛ یا کسی بخواد بهم زور بگه

  اصلا تحمل نمیکنم

۲. از اینکه یه حشره موزی بخواد اذیتم کنه بدم میاد یعنی کلافه میشم میزنم لهش میکنم

۳. از چشم و هم چشمی خوشم نمیاد

 

۴. بدم میاد بهم حسادت کنن جالب اینجاست که همیشه هم طوری بودم که بهم حسادت کردن

 

۵. با آدمای اخمو بد اخلاق و بد سفـــــــــــر اصلا حال نمیکنم

 

فعلا همینا یادم اومد ؛ اگه بازم بود اضافه میکنم

+ نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0:29 قبل از ظهر توسط حسام |


پنجره ها رو وا کن

زندگی رو صدا کن

تا که میاد نسیمی

منظره رو نگا کن

 

مخمل سبز گندم

عجب نمایی داره

دامن چین چین دشت

عجب گلایی داره

 

 Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 

 

گلای یونجه زیباست

بنفشه و فریباست

دس بکشی به برگاش

حس می کنی که دیباست

 

Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 

ببین خدا چه کرده

رنگا و رنگه دنیا

گرچه باید بگذری

اما قشنگه دنیا

 

تو این طبیعت ناز

سیاه نقشی نداره

شبم حتی سیا نیست

فکر نکنی شعاره

 

 

به روح  آشنایی

به لذت خدایی

رنگ خدا نداره

یه ذره بی وفایی

 

 

هوا پر از بهاره

ستاره بی شماره

نم نم بارون شب

تو رو یادم میاره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 0:10 قبل از ظهر توسط حسام |


پشت این پنجره ها دل می گیره

 

غم و غصه ی دلو تو می دونی

 

وقتی از بخت خودم حرف می زنم

 

چشام اشکبارون می شه تو می دونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

 

دل من زندون داره تو می دونی

 

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

 

می گه من دوست دارم تو می دونی

 

می خوام امشب با خدام شکوه کنم

 

شکوه های دلمو تو می دونی

 

بگم ای خدا چرا بختم سیاست

 

چرا بخت من سیاست تو می دونی

 

پنجره بسته می شه شب می رسه

 

چشام آروم نداره تو می دونی

 

اگه امشب بگذره فردا می شه

 

مگه فردا چی می شه تو می دونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

 

دل من زندون داره تو می دونی

 

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

 

می گه من دوست دارم تو می دونی

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 3:52 بعد از ظهر توسط حسام |


دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن



+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط حسام |


خدارو دوست دارم

خدارو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام

خدارو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام

خدارو دوست دارم نه واسه جهنم و بهشت

خدارو دوست دارم ولی نه واسه ی زیباو زشت

خدارو میخوام نه واسه ی خودم که باشم یا برم

خدارو میخوام نه واسه ی روزهای تلخ آخرم

خدارو میخوام نه واسه ی سکه  و سکو یا مقام

خدارو میخوام که فقط تورو نگه داره برام

خدارو دوست دارم واسه اینکه تورو بهم داده

خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده

خدارو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره

خدارو دوست دارم چون عاشقو تنها نمیذاره

خدارو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه

خدارو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه

خدارو دوست دارم واسه اینکه من و تو باهمیم

خدارو دوست دارم واسه اینکه میدونه ما عاشق همیم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 3:45 بعد از ظهر توسط حسام |


مرا دوست داشته باش

مثل همان لحظه اول عاشقی مان.مثل همان نیمه شب عشق مرا دوست داشته باش عزیزم

مثل همان دیداره اولمان.عزیزم مرا مثل ان لحظه ای که برای شنیدن  صدایم بی قراری میکردی

دوست داشته باش

مثل ان لخظه ای که در زیر باران قدم می زدی و به یاد من ترانه عاشقی را زیر لب زمزمه می کردی

مرا مثل گذشته  دوست داشته باش عزیزم

مثل همان لحظه های دوست داشته باش که به داشتن چنین عشقی افتخار می کردی

مرا مثل ان لحظه ای دوست داشته باش  که گلهای باغ زندگی را دسته دسته میچیدی به من هدیه می کردی

مرا دوست داشته باش عزیزم چون در این دنیا ی بزرگ  تنها کسی هستی که مرا دوست میداری

عزیزم بیا و تو هم تنها کسی باش  که من تو را دوست میدارم

 

دوستت دارم  ای بهترینم

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط حسام |


www.djbestonline.tk



+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 3:11 بعد از ظهر توسط حسام |


عشق                                      بيداد    من

باختن                  يعني                    لحظه                 عشق

جان                          سرزمين             يعني                        يعني

زندگي                                 پاک من عشق                               ليلي و