تبليغاتX
عشق آتشین
 
   
 

چقدر سخته بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه

چقدر سخته عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی

چقدر سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای

چقدر سخته غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعد بفهمی دوستت نداره

چقدر سخته وقتی تو زندان عاشقی گرفتار شدی ازت پرسیدن جرمت چیه بگی عشق

چقدر سخته وقتی کسی که دلت رو اسیر کرده جواب نگاه عاشقونه ی تو رو نده

چقدر سخته وقتی عاشق کسی باشی که از عشق چیزی نمی دونه

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک

چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده

و به جاش یه زخم همیشگی بهت هدیه داده زل بزنی

و به جای اینکه لبریز از کینه و نفرت بشی احساس کنی

هنوزم دوسش داری

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی

اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بهش بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری...

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

Click to view full size image

خيلي سخته...

وقتي همه كنارت باشن و باز احساس تنهايي كني

وقتي عاشق باشي و  هيچ كس از دل عاشقت با خبر نباشه

وقتي لبخند مي زني و توي دلت گرياني

وقتي تو خبر داري و هيچ كس نمي دونه

وقتي به زبان ديگران حرف مي زني و كسي صدات رو نمي شنوه

وقتي تمام در ها به روت بسته ست...

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جا زد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش تو غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  به چه می خندی؟

به مفهوم غم انگیز جدایی؟

به شکست دل من یا به پیروزی خویش؟

به نگاهم که چه مستانه تو را باور کرد؟

یا به افسونگری چشمانت که مرا سوخت و خاکستر کرد؟

به دل ساده ی من می خندی؟

که دگر تا ابد نیز به فکر خود نیست؟

به خزانی که گذشت؟به بهاری که نبود؟

به امیدی که کنون رفته به باد؟

یا به عهدی که دگر رفته ز یاد؟

به چه می اندیشی؟

به حقیقت که شده افسانه؟

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  سازنده ترین کلمه((گذشت)) است…آن را تمرین کن. پرمعنی ترین کلمه((ما)) است…آن را به کار بر. عمیق ترین کلمه((عشق)) است…به آن ارج بده. بی رحم ترین کلمه(( تنفر)) است…با آن بازی نکن. خودخواهانه ترین کلمه((من)) است…از آن حذر کن. نا پایدارترین کلمه((خشم)) است…آن را فرو بر. بازدارنده ترین کلمه((ترس)) است…با آن مقابله کن. با نشاط ترین کلمه ((کار)) است…به آن بپرداز. پوچ ترین کلمه((طمع)) است…آن را بکش. سازنده ترین کلمه((صبر)) است…برای داشتنش دعا کن  
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع ساعت کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی!!!

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی!!!

موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

هنگامی که به خواب رفتی، صورتت را که خسته تکرار یکنواختی های روزمره بود، را عاشقانه لمس کردم، چقدر مشتاقم که به تو بگویم چطور می توانی زندگی زیباتر و مفیدتر را تجربه کنی...

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی!

آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید...

دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...

دوست و دوستدارت: خدا

 

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای
love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم رباتی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود .
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم …………………….
دوست دارم تا اخرین نفس عزیزم.
 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود كه به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست!

                            قطره عبور كرد و گذشت

                                  قطره پشت سر گذاشت

                                        قطره ایستاد و منجمد شد

                                              قطره روان شد و راه افتاد

                                                    قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی كه خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

                                     خدا قطره را به دریا رساند

                                                قطره طعم دریا را چشید

                                                            طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را!


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال كلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ كلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یك قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور كرد!

و وقتی كه قطره از چشم عاشق چكید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا كه عكس من در اشــك عــاشق است
 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  خسته ام خسته از اين دنيای بيهوده

خسته ام از اين همه راه نپيموده

خسته ام از روزهای رفته و مانده

از عذاب زخم های فرسوده

خسته ام از اين همه تنهايی و خلوت

از تمام لحظه های پر تب و طاقت

خسته ام از اين همه ديدار پنهانی

از تمام فکرهای بی سرانجامی

خسته ام از دنگ دنگ ساعت ديوار

از تحرک های مسخ سايه ی بيمار

خسته ام خسته از عشق های پوشالي

از تمام وعده های سست تو خالی

خسته از اين چنين بر جای ماندها

از سکون و از تغيرهای بی معنا

خسته ام از خستگی ها از سرودن ها

از همه هر روز گفتن ها و گفتن ها

آتشي خواهم که سوزد پيکر غم ها

دوباره بال بگشايم به روی زنده بودن ها

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

اگر عاشق کشی رسم و مرام خوب رویان است بکش ما

 را بکش که دائم عید قربان است...

نعره های بی امونم گوش آسمون و کر کرد کسی فریادم

 و نشنید که داره دیر میشه برگرد...

گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود...

محبت رفته از دل ها نمی دانم می دانی

رفاقت گم شده در ما نمی دانم می دانی

آه ای بارگاه کبریا...

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  نميگم دوستت دارم
نميگم عاشقتم
ميگم ديونتم كه اگه يه روز ناراحتت كردم بگي بيخيال ديونست . . .


قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق
مرا در خود كشيدي برموداي من !!!


اي دوست به جز عشق تو در سر من هوسي نيست
جز نقش تو بر صفحه ي دل نقش كسي نيست

ادامه در ادمه مطلب ببينيد

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام ادامه مطلب | 
 
   
 

داشتیم زندگی میکردیما !! که ناگهان نگاه تو به نگاه من گره خورد و وقتی به خود آمدیم فهمیدیم که قلبمان برای هم می تپد و الان فقط میدانم که با دیدنت رنگ از رخسارم میپرد . و با شنیدن صدایت قلبم را به تاراج میبرد . و تنها تویی که گرمابخش دستان سردم هستی.و در هر سختی کنارمی و تنهایم نمیگذاری. مگه نه؟

 

                              

فاصله برای عاشق همیشه تلخ است

چه هشتصد کیلومتر و چه هشت متر

این را از چشمان خیس سربازی فهمیدم که از بالای برجک دیدبانی به معشوقه اش می نگریست.

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

اگه یه روز چشمات تر شد

دنبال یه همدم گشتی

که گریه کنی

صدام کن

قول نمیدم ساکتت کنم

ولی...

بهت قول میدم پا به پات گریه کنم!

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  دلت میاد بری تنها بزاری؟؟؟؟

دلت میاد بگی دوسم نداری؟؟؟؟

دلت میاد بگی که دیگه دیره؟؟؟؟

دلت میاد بی تو دلم بمیره؟؟؟؟

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

اگه عشق نبود

از تشنگی می مردیم

 

خدا رو شکر عشق هست و خون دل می خوریم تا زنده بمونیم

طعنه بر طوفان نزن ، ایراد بر دریا مگیر ، عاشق ساحل شدن موج را دیوانه کرد . . .

نه شاعرم تا بتونم واسه نگاهت غزل بگم / نه قادرم تا بتونم واسه چشات قصه بگم

فقط اینو خوب میدونم تا زند ه ام تا جون دارم دوست دارم . . .

 

دگر حس شقایق را نداری ، هوای قلب عاشق را نداری و از چشمان خونسرد تو پیداست

که دیگر حس سابق را نداری . . .

خدا از بهترین ها فقط یه دونه خلق کرده ، دقت کردی که چقدر تنهائی ؟؟

دلی دارم که از تنگی در او جز غم نمی گنجد ، غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمی گنجد

عشق با غرور زیبتست، اگر عشق را به قیمت فرو ریختن دیوار غرور گدایی کنی ........ آن وقت است که دیگر عشق نیست.

زندگی زندان سرد کینه هاست ، من گریزانم از این زندان که نامش زندگیست . . .

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  به نام آن که هستی را با عشق آفرید...!

عشق مانند مواد مخدر است ابتدا احساس رهایی نابی ایجاد میکند

روز بعد بیشتر می خواهی.هنوز معتاد نشده ای اما این احساس رادوستداری

وفکر می کنی هنوز می توانی به همه چیز مسلط باشی. دودقیقه به فردی که

 دوست داری فکر می کنی وسه ساعت به او فکر نمی کنی.اما بعد

به او عادت میکنی و کاملاٌ به او وابسته می شوی .اینک سه ساعت

به او فکر می کنی و دودقیقه اورا ازیاد می بری.اگر نباشد مانند

معتادی می شوی که خمار است ودرست همانند معتادی که سرقت

می کند تابه آنچه نیاز دارد برسد؛توهم برای عشق دست به

هر کاری میزنی ...!!!؟؟؟

******

 

انتظار:

این نخستین درسی بود که از عشق آموخته بودم  روز به دراز کشیده میشود

هزاران نقشه می کشی؛هر گفتگو ی ممکنی را در ذهت تجسم می کنی.

با خودت عهد می کنی درپاره ای موراد دررفتارت را تغییر دهی و بیشتر

احساس نگرانی میکنی تا اینکه سر انجام  دلداده ات ازراه میرسد .

اما؛آن لحظه نمیدانی چه بگویی.

ساعت های انتظار به نگرانی مبدل میشوند ؛ نگرانی که به هراس

تبدیل میشود و این هراس باعث می شود از نشان دادن احساسات

خجــــالت بکشی...!!!

*****

قانون ودادگاه

شما طبق تبصره 5 ؛ ماده ی 28 قانون دوستی به حبس ابد در

قلب من محکومید آیا اعتراض دارید؟!

****

گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست

با اینکه من خوب می دونم جواب نامه با خداست

تنها دلیل زندگیم با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه می شه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دل بهونه گیر

مگه نگفتم چشمات و از چشم من هیچ وقت نگیر

زود تر بیا بدون تو اینجا برام جهنمه

دیوار خونمون پر از سایه غصه و غمه

دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نزار

تورو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نزار

یه شب تو پاییز که غمت سربه سر دل می زاره

منم همون کسی که بیشتر از همه دوست دارم...!!!

********

مرا صد بار اگر برانی        دوست دارم!

به زندان جفایت هم کشانی        دوست دارم!

مرالایق بدانی یا ندانی        دوست دارم!

******

اشک

به نام آن که اشک را آفرید تا دلها نسوزد...!

اشک قشنگترین نشانه عشق است

زیبا ترین حالت یک دلباخته

اشک نسیم واقعی یک عشق طلایی است

اشک با تیره نگاه،صلاح آتشین است!

******

می گفتی که دوستم داری به تعداد قطرات بارانی

که به صورتت میریزه و من نیز دوست دارم بدون

توجه به چیزی که روی صورتت گرفته ای...!

******

اگه می دونستی قطره ی بارون وقت دور شدن از ابر چه حسی داشت.

اگه می دونستی یه بندر وقت رفتن کشتی ها چه تنها می شد.

اگه می دونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین می شه.

اگه می دونستی که رفتنت چه آتشی به جانم کشید.

اون وقت انقدر راحت نمی گفتی<<خداحافظ...!!!>>

******

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

 

 

.........................................

 

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

 

در مصرع بعد هم تو را مي بوسم

ايراد ندارد !به کسي چه!اصلن

شعر خودم است من تو را مي بوسم!

بي دغدغه همچنان تو را مي بوسم
بي بوسه عزيز!در خودم مي پوسم

آنقدر به بوسه ي تو معتادم که

يک قافيه در ميان تو را مي بوسم

دل مي شود از تو قرص با يک بوسه

احوال مرا بپرس با يک بوسه

لبهاي تو نسخه ي مرا پيچيدند

صبح و شب و ظهر قرص با يک بوسه

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

خالی از خودخواهی من برتر از آلایش تو

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

عشق صدها چهره دارد عشق تو آیینه داره عشق

عشق را در چهره ی آیینه دیدن دوست دارم

در خموشی چشم ماروقصه ها وگفت وگو هاست

من تو را درجسته ی محراب دیدن دوست دارم

من تو را بالاتر از من برتر از من دوست دارم

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

در هوای دیدنت یک عمر در چله نشستم

چله را در مقدم عشقم شکستن دوست دارم

بغض سر گردون ابرم قله ای آرامشم کن

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم دوست دارم

بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم دوست دارم

دوست دارم دوست دارم

 

بگذار بگویم ای اسمانی ترین فرشته عشق ای خواندنی ترین شعر زندگی وای سر چشمه تمام  مهربانیها تورا می ستایم....

بگذار بگویم که موسیقی دنباله دار صدایت زندگیم را پر از ترانه بودن کرده است و در طنین ترانه ات  بغضی است که فقط شاپرک ان را می فهمد.........

بگذار بگویم که وقتی نمی بینمت از زندگی دورم از خودم دورم از خدا دورم...........

بگذار بگویم که دوستت دارم با تمام وجودم

                                                         و

  بگذار بگویم که تنها سخن شعر منی

                                                         باور کن!!!

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
   

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم
به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم
چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن
مرالایق بدانی یا ندانی
دوستت دارم

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

کس نمــــــــــی داند و بهتر که ندانند کسان

 

داده ام دل به کســــــی پاک تر ازآب روان

 

داده ام دل به کسی سبز تر از برگ درخت

 

می دود از پــــــــی او روح و دلم ناله کنان

 

داده ام دل به کـــَـــف نور، خدایا نور است

 

همه جــــــان است و دل است و شور است

 

صبح امّید من است و دل من عاشق اوست

 

نور دیده است و نباشـد دیدۀ من کور است

 

لَعـــــــــــــلِ شیرین لبش وای چشیدن دارد

 

ناز چشمــــــــش چه بگویم که کشیدن دارد

 

لب چو وا می کند از عِشوه گری بر لـبخند

 

نُت به نُت سَمفـــــــونی عشق، شنیدن دارد

 

می خــَــــرامد می خــَـــــرامد، آهـــــوست

 

هر چـــــــــه نیکی، هرچه خوبی در اوست

 

یـــــک تبسـُّــــــم ز لبـــــــــانش کــــافیست

                                                تا نگنجد دل دیوانه دگر در بر پوست

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

حتماَ بخونید

بهترین و زیبا ترین داستان های عاشقانه و ضد عشق ... www.bahar20.sub.ir

 

هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دارد
و نگاهی که گرمای عشق در آن نهفته باشد , بدون انکه احساس کنی , تنت را می سوزاند
اولین بار که سنگینی یک نگاه سوزنده را احساس کرد , یک بعد از ظهر سرد زمستانی بود
مثل همیشه سرش پایین بود و فشار پیچک زرد رنگ تنهایی به اندام کشیده اش , اجازه نمی داد تا سرش را بلند کند
می فهمید , عمیقا می فهمید که این نگاه با تمام نگاه های قبلی , با همه نگاه های آدم های دیگرفرق می کند
ترسید , از این ترسید که تلاقی نگاهش , این نگاه تازه و داغ را فراری بدهد
همانطور مثل هر روز , طبق یک عادت مداوم تکراری , با چشم هایی رو به پایین , مسیر هر روزه ش را, در امتداد مقصد هر روزه , ادامه داد .
در ذهنش زندگی شبیه آدامس بی مزه ای شده بود که طبق اجبار , فقط باید می جویدش
تکرار , تکرار و تکرار
سنگینی نگاه تا وقتی که در خونه را بست , تعقیبش کرد
پشتش رابه در چسباند و در سکوت آشنای حیاط خانه , به صدای بلند تپیدن قلبش گوش داد
برایش عجیب بود , عجیب و دلچسب
***
از عشق می نوشت و به عشق فکر می کرد
ولی هیچوقت نه عاشق شده بود و نه معشوق
در ذهن خیالپردازش , عشق شبیه به مرد جوانی بود
مرد جوانی با گیسوان مشکی مجعد و پریشان و صورتی دلپذیر و رنگ پریده
پنجره رو به کوچه اتاقش را باز کرد
انتهای کوچه , همان درخت کاج قدیمی , همان دیوار کاه گلی , همان تیر چوبی چراغ برق بود و … دوباره نگاه کرد
تمام آن چیزها بود و یک غریبه
***
مرد غریبه در انتهای کوچه قدم می زد و گهگاه نگاهی به پنجره باز اتاق او می انداخت
صدای قلبش را بلند تر از قبل شنید ,
احساس کرد صدای قلبش با صدای قدم زدنهای مرد گره خورده
پنجره رابست و آرام در حالیکه پشتش به دیوار کشیده می شد روی زمین نشست
زانوانش را در بغل گرفت و به حرارتی که زیر پوستش می دوید , دلسپرد
***
تنهایی بد نیست
تنهایی خوب هم نیست
کتابهای در هم و ریخته و شعر های گفته و ناگفته
خوبیها و بدیها
سرگردانی را دوست نداشت
بیرون برف می بارید و توی اتاق باران
با خودش فکر می کرد : تموم اینا یک اتفاق ساده بود , اتفاق ساده ای که تموم شد .
سعی کرد بخوابد
قطره های اشکش را پاک کرد و تا صبح صدای دلنشین قدم زدنهای مرد غریبه را در ذهنش تکرار کرد .
***
روز بعد , تازه بود
با احساسی تازه و نو , متفاوت از روزهای قبل
صورتش را در آینه مرور کرد و روژ کم رنگ سرخ , به لبهایش مالید
بیرون همه جا سفید بود
انتهای کوچه کمی مکث کرد
با خودش گفت , همینجا بود , همینجا راه می رفت
سرش را پایین انداخت و مسیر هر روزه را در پیش گرفت
زیر لب تکرار می کرد : عشق دروغه , مسخره اس , بی رحمه , داستانه , افسانه اس
***
ایستگاه اتوبوس و شلوغی هر روزه و انتظار .. و گرمای آشنای یک نگاه
قفسه سینه اش تنگ شد
طاقت نیاورد و سرش را بلند کرد
دوقدم آنطرف تر , فقط با دو قدم فاصله , مرد غریبه ایستاده بود
تلاقی دو نگاه کوتاه بود و … کوتاه بود و بلند
بلند .. مثل شب یلدا
نگاهش را دزدید
***

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام ادامه مطلب | 
 
   
 

بهترین و جدید ترین ها در www.bahar20.sub.ir

فرق عشق با ادواج

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چست ؟

استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد

داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني...

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

استاد پرسيد: چه آوردي ؟

با حسرت جواب داد:هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به

اميد پيداكردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم.

استاد گفت: عشق يعني همين...!

شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست ؟

استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور اما به ياد داشته باش

كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي...

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت .

استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين

درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی

 برگردم .

استاد باز گفت: ازدواج هم يعني همين...!

و این است فرق عشق و ازدواج ...

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

قلبي شکسته ، نا اميد و خسته داشتم ، از آن قلب، تنهايک ويرانه بر جا مانده بود!

کسي وارد آن ويرانه نميشد ، قلبش را به آن ويرانه هديه نميداد!

ديگر هيچ احساسي از عشق در آن قلب شکسته  نبود و ديگر هيچکس هيچ

اميدي به عاشق شدن آن قلب نداشت!

آن ويرانه سرخ ديگر نه همدمي داشت و نه همدلي ! نه همصدايي داشت و نه همزباني!

تو آمدي و افتخار دادي که به قلب سوخته من بيايي ! آمدي و افتخار دادي

که قلب مهربانت  را به قلب شکسته من هديه دهي!

 

ادامه در ادمه مطلب ببينيد

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام ادامه مطلب | 
 
   
  عشق،سخناني از اعماق دل

1-  عشق ورزيدن را بايد از خود عشق آموخت   (الينور روزولت)

2-  عاشق،هرگز ناسزا نمي گويد                   (افلاطون)

3-  رنجهاي عشق بسيار شيرينتر از شاديهاي ديگر است    (جان درايدن)

4-  من از شادي جهان لذت برده ام،چرا كه من زيسته ام و عشق ورزيده ام (يوهان ون شيلر)

5-  دوستي چيست؟ روح واحدي در دوجسم      (ارسطو)  

6-  عاشق بودن،عزيز شمردن است    (بايارد تايلور)

7-  به كندي دوستي كن،اما وقتب دوست شدي با ملايمت و مداومت ادامه بده   (سقراط)

8-  هر آنچه داريد را در راه عشق ببخشيد وبه نواي قلبتان گوش بسپاريد (رالف والدو امرسون)

9-  تنها يك نوع عشق وجود دارد،اما هزاران نسخهء متفاوت از عشق به چشم مي خورد   (لاروچي فوكالد)

10-  شعلهء يك عشق حقيقي هرگز خاموش نمي شود  (ويليام شكسپير)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  سلام . سلامی پر از رنگ و بوی تنهایی . سلامی پر از حس جدایی.من دیوونه ام تو بهم گفتی دیوونه . اگه من دیوونه ام ، مگه دیوونه ها هم واسه عشقشون صبح تا صبح بعد نماز دعا میکنند . مگه دیوونه ها هم عاشق میشن . مگه دیوونه ها هم بلدن وبلاگ بسازن اونم واسه عشقشون. من لایق تو عشقت نیستم .من نمیتونم تو رو خوشبخت کنم. من نمیخوام تو از سفر برگردی سوغاتی واسم بیاری من میخوام وقتی برگشتی بگی دلم برات تنگ شد . من نمیخوام روز تولدم واسم کادو بیاری من میخوام روز تولدم رو یادت بمونه . همین واسم کافیه.من دیگه خسته شده ام . تو داری میشی عین بقیه. (خدا نکنه مثه بقیه بشی). تو فقط منو واسه خودم دوستم داشته باش. من اگه کسیو دوست داشته باشم حاضرم بپرستمش ولی اگه از یکی بدم بیاد حاضرم بکشمش . وبین این دو مابینی هم وجود نداره. من غلط کردم گفتم هر وقت خودم گفتم بیا وبلاگ ببین . بابا این وبلاگ خودته . کاش هیچ وقت بهم نگفته بوی دوستم داری . و بدتر اینکه کاش هیچ وقت بهم نگفته بودی دوستم نداری. الان فردای تولدم یه روز عادی عین همون روز شوم تولدم تو فکر میکنی تلفنای ن رو من میزنم . فکر میکنی من بهت دروغ میگم . تو حتی دیگه صدامو نمیشناسی ........................ دیگه حوصله ندارم بنویسم.

دیگه هیچی برام مهم نی

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
  میگما این بازی دوست داشتنی ها و نداشتنی ها باحاله ها تا حالا این طور دقیق به علایقم یا

 چیزایی که دوست ندارم جدی فکر نکرده بودم از طرف من همه دعوت ....

اول از دوست داشتنی هام میگم :

۱. دیگه همه میدونن که عاشق یه فرشته ی دوست داشتنی ام  که خیلی ماه ِ

۲. فصل پاییزو خیلی دوست دارم مخصوصا دوماه اول ؛ عاشق نم نم بارونشم

۳. نی نی خیلی دوست دارم مخصوصا اگه سفیدو تپل و چشم آبی باشه

۴. از خرید کردن خوشم میاد دوست دارم  با یکی که حوصله دار باشه برم و حسابی خرید کنم

۵ .عاشق رانندگی با سرعت زیادم ؛ کلا عشق ِ سرعتم ؛ اوایل میترسیدم اما حالا حال میکنم

 

۶.اگه یه پای ثابت داشته باشم اصلا تو  ُ خونه بند نمیشم دوست دارم همش گردش و تفرح برم و مسافرت

۷. عاشق جشن و مهمونی ام ؛ دور هم جمع شدن رو دوست دارم کلا یه آدم اجتماعی و جمع طلبم

 

۸.دوست دارم همیشه خوشبو باشم همیشه ی خدا بوی انواع و اقسام عطر ها رو میدم

۹. از هدیه گرفتن خیلی خوشم میاد

۱۰.  عاشق سوپرایز شدن و کردنم

 

 ۱۱. یه ویلای شیک لب دریا میخوام با همه امکانات رفاهی

 

بریم سراغ چیزایی که دوست ندارم :

 

۱. بدم میاد بهم بی احترامی بشه یا بیخودی بهم توهین کنن ؛ یا کسی بخواد بهم زور بگه

  اصلا تحمل نمیکنم

۲. از اینکه یه حشره موزی بخواد اذیتم کنه بدم میاد یعنی کلافه میشم میزنم لهش میکنم

۳. از چشم و هم چشمی خوشم نمیاد

 

۴. بدم میاد بهم حسادت کنن جالب اینجاست که همیشه هم طوری بودم که بهم حسادت کردن

 

۵. با آدمای اخمو بد اخلاق و بد سفـــــــــــر اصلا حال نمیکنم

 

فعلا همینا یادم اومد ؛ اگه بازم بود اضافه میکنم

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 
پنجره ها رو وا کن

زندگی رو صدا کن

تا که میاد نسیمی

منظره رو نگا کن

 

مخمل سبز گندم

عجب نمایی داره

دامن چین چین دشت

عجب گلایی داره

 

 Click Here For Get More Mail From Sare2008 Group

 

 

ادامه در ادمه مطلب ببينيد

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام ادامه مطلب | 
 
   
 

پشت این پنجره ها دل می گیره

 

غم و غصه ی دلو تو می دونی

 

وقتی از بخت خودم حرف می زنم

 

چشام اشکبارون می شه تو می دونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

 

دل من زندون داره تو می دونی

 

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

 

می گه من دوست دارم تو می دونی

 

می خوام امشب با خدام شکوه کنم

 

شکوه های دلمو تو می دونی

 

بگم ای خدا چرا بختم سیاست

 

چرا بخت من سیاست تو می دونی

 

پنجره بسته می شه شب می رسه

 

چشام آروم نداره تو می دونی

 

اگه امشب بگذره فردا می شه

 

مگه فردا چی می شه تو می دونی

 

عمریه غم تو دلم زندونیه

 

دل من زندون داره تو می دونی

 

هر چی بهش می گم تو آزادی دیگه

 

می گه من دوست دارم تو می دونی

 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
   
 

دخترها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
ايستادن در صف سينما و استخر
ايستادن در صف شير وگوشت
آموزش ايستادگي
تعطيلات رفتن به ديزن و اسكي
تعطيلات شست وشوي خانه ولباس
پر شدن اوقات فراغت
نوشتن كتاب شعر و رمان
نوشتن داستان پرنده در قفس
شهرت باد آورده
صحبت تلفني بي محاسبه زمان
اتهام به پر حرفي حتي براي 10 دقيقه
حفظ عضلات صورت
رفتن به سفرهاي هفتگي
درحسرت رفتن به پارك سر كوچه
امنيت كامل

پسرها

قبل از ازدواج
بعد از ازدواج
نتيجه گيري اخلاقي
خوابيدن تا لنگ ظهر
بيدار شدن زودتر از خورشيد
سحر خيز شدن
رفتن به سفر بي اجازه
رفتن به حياط با اجازه
معتبر شدن
خوردن بهترين غذاها بي منت
خوردن غذا هاي سوخته با منت
تقويت معده
استراحت مطلق بي جر بحث
كار كردن در شرايط سخت
ورزيده شدن
ديدوبازديد از اماكن تفريحي
سر زدن به فاميل خانوم
صله رحم
... آموزش گيتار و سنتور و
آموزش بچه داري و شستن ظرف
همدردي با مرد ها
گرفتن پول تو جيبي از پاپا
دادن كل حقوق به خانوم
مستقل شدن



 
 
 |    نوشته شده توسط حسام
 
 

pctfx3.3

Lonely Girl Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog برنامه نویسی تحت وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور


جديدترين قالبهاي بلاگفا


جديدترين کدهاي موزيک براي وبلاگ





Powered by WebGozar